قبایل و اقوام آفریقایی 

11/12/2010

قبايل

 

 قبیله: بيشتر اقوام بومي آفريقا صدها سال است که در گروههايي که به عنوان قبيله به آنها اشاره مي شود زندگي میکنند. هر قبيله زبان متمايز خود را دارا میباشد، و ناحيه جغرافيايي عامل ديگري در تعين تمايز يک قبيله از قبایل ديگر است. فرهنگ مشترک ويژگي ديگر هر يک از اين اقوام است. اعضاء يک قبيله در تاريخي مشترک سهيم هستند، تاريخي که اغلب حداقل از لحاظ اسطوره شناسي به انسان اولیه و يا رهبران قومي مسئول تاسيس نظام ويژه بازگردانده ميشود. اين سرزمين ها حس منشاء مشترک، اتحاد، يکي بودن و با هم بودن را تقويت مي‌کنند و نماد آگاهي قومي هستند، فرهنگ مشترک خود را به شکل آداب، اخلاقيات، معنويات، رفتار اجتماعی مشترک و اشياء مادي مانند آلات موسيقي، اسباب و ادوات و غذاها به نمايش ميگذارد. هر قومي سازمان سياسي و اجتماعي متمايز خود را دارد، گروههاي سالمند، خانواده، افراد خاص در جامعه، اشکال سنتي حکومت، شخصيتهاي سياسي و مانند آن از لحاظ تشابه و اختلاف از منطقه‌اي به منطقه ديگر تفاوت دارند. حس خويشاوندي با تمام آنچه که به آن تعلق دارد، يکي از قويترين نيروها در زندگي سنتي قبايل آفريقايي است. خويشاوندي از طريق خون و ازدواج بوجود مي آيد. اين خويشاوندي است که بر روابط اجتماعي بين مردم در يک جامعه خاص نظارت دارد، رسوم و مقررات نکاح را اداره و رفتار يک فرد را در برابر ديگري تعيين مي‌کند، در واقع حس خويشاوندی کل حيات قبيله را به هم پيوند مي‌دهد. در نظام خويشاوندي هر فرد برادر يا خواهر، پدر يا مادر، پسرخاله يا دخترخاله يا چيز ديگري نسبت به فرد ديگر است، يعني هر شخص وابسته به شخص ديگر است. در قبايل شخص واقعاً صدها پدر، مادر، عمو، همسر، پسر و دختر دارد.

عشيره زير بخش اصلي قبيله است. بعضي از قبايل ممکن است تا يک صد عشيره داشته باشند. عشاير معمولاً تبار توتمي دارند. يعني که هر کدام يک حيوان، گياه، سنگ يا ماده معنوي را دارا بوده که توتم آنان شناخته مي‌شود. توتم نماد آشکار اتحاد خويشاوندي و تعلق و علاقه به يکديگر است. نظامهاي عشيرتي همکاري انساني نزديکتري را بخصوص در هنگام نياز ايجاد ميکند. در جامعه سنتي، خانواده از فرزندان، والدین، پدربزرگ و مادربزرگ ،عموها، عمه‌ها، برادران و خواهران تشکيل مي‌شود که ممکن است خود نيز داراي فرزندان و خويشان بي واسطه ديگر باشند. در هر صورت ممکن است تعداد اعضاء خانواده از ده تا صد نفر در نوسان باشد بطوري که در آن چند زن که به يک شوهر تعلق داشته باشد وجود داشته باشند. اهل بيت کوچکترين واحد خانواده است که از فرزندان، اولياء و گاهي پدربزرگ و مادربزرگ تشکيل مي‌‌شود که مي‌توان آن را خانواده شبانه ناميد، دهکده در قرينه آفريقايي منطقه ايست که توسط يک يا چند خانواده اشغال مي‌شود. در زندگي سنتي، فرد نمي‌تواند تنها زندگي کند مگر به طور جمعي، چرا که او هستي خود را مديون ديگران از جمله افراد نسلهاي گذشته و هم عصرانش است. زماني که او رنج مي‌برد به تنهايي رنج نمیبرد، بلکه با گروه و جمع رنج مي‌برد، وقتي خوشحال است به تنهایی خوشحال نيست بلکه با خويشان همسايگان و نزديکانش خوشحال است، زماني که ازدواج ميکند او تنها نيست و همسر تنها به او تعلق ندارد همانطور که فرزندان حتي اگر نام پدر يا مادر را با خود داشته باشند به جمع خويشاوندان تعلق دارند. هر آنچه که براي فرد اتفاق، براي تمام گروه اتفاق مي‌افتد و هر آنچه براي کل گروه اتفاق، براي فرد اتفاق مي‌افتد. فرد تنها مي‌تواند بگويد:"من هستم زيرا ما هستيم و چون ما هستيم، لذا من نيز هستم". اين نکته اساسي در درک و شناخت ديدگاه آفريقايي نسبت به انسان است.

 

خانواده: براي مردم آفريقا ازدواج نقطه محوري هستي و ازدواج و توليد مثل يك پديده واحد است. بدون توليد مثل، ازدواج ناقص است. ازنظر زيست شناختي هم زن و هم شوهر در بچه هايشان دوباره خلق مي شوند، و بدين سان زنجيره بشري را استمرار مي بخشند. پس هر كسي بايد ازدواج كند و بچه دار شود، اين بزرگترين اميد و آروزي فرد براي خود و جامعه براي فرد است،با در نظر داشتن اين شناخت، بسياري از رسوم و عقايد مرتبط با ازدواجهاي آفريقايي مانند دادن هدايا به عروس، چند همسري، به ارث بردن همسران برادر متوفي، ترتيب ازدواج فرزندان از سوي والدینو غيره درک میشود. بر اساس سنت آفريقايي بدون ازدواج جامعه ايجاد نمي شود، بنابراين ازدواج امري مقدس تلقي مي شود. يک مرد ميتواند با يک يا بي نهايت زن ازدواج نمايد و هر چه تعداد زنان و فرزندان بيشتر باشد اين نشانه اي از قدرت و سعادتمندي است و کسي که بچه هاي بيشتري دارد همچون يک قهرمان تلقي مي شود.

به اندازه اقوام آفريقايي آداب و رسوم در زمينه ازدواج وجود دارد. در بعضي از جوامع، اين مراسم مملو از آيينهاي مختلف است كه چندين روز به طول مي انجامد در جوامع ديگر داماد و همراهان او بايد با همراهان عروس براي بدست آوردن او بجنگد ممكن است اين نزاع تنها نمادين و نمايشي باشد، جوامع ديگري هستند كه در آنها پسر دختر را به همسري مي گيرد و تا زماني كه بچه دار مي شود با هم زندگي مي كنند و سپس مراسم عروسي انجام مي گيرد. رسم دادن هديه به اقوام عروس در سراسر آفريقا معمول است. اسامي گوناگون مانند سرمايه عروس، هديه عروس، بهاي عروس و جهيزيه براي توصيف آن بكار مي رود. هديه به صورت گله، پول، مواد غذايي و ديگر اقلام است، در بعضي از جوامع خانواده ها ممكن است عروسها را معاوضه كنند، در جوامع مادر سالار، مرد با مادر زن زندگی و براي چند سال برايشان كار مي كند تا بتواند صاحب زن خويش شود. هديه ازدواج رسمي مهم در جوامع آفريقايی است اين نشانه سپاسگزاري از جانب خانواده داماد به خانواده عروس است، بخاطر اين كه از او مراقبت كرده اند و اجازه داده اند كه همسر او شود، در خانه اش هديه جايگزين او ميشود، و به ياد خانواده مي آورد كه علي رغم ترك منزل، او زنده است نه تنها او شخص با ارزشي براي خانواده بلكه براي اطرافيان شوهر نيز هست او در ازدواج دزديده نمي شود بلكه طبق توافق متقابل بين دو خانواده نزد داماد برده ميشود. هديه ارزش او را هم بعنوان يك شخص و هم به عنوان همسر بالا ميبرد. هديه به ارزش او و پيمان ازدواج مشروعيت مي بخشد. اجراي اين رسم حقيقي ترين نماد ميثاق و امنيت ازدواج است، تحت هيچ شرايطي اين رسم، صورتي از خريد و فروش نيست. فلسفه اخذ مهريه اين است که دختر من بعد خدمات خود را در خانواده ديگري ارائه ميدهد، مهريه تمام و کمال از سوي خانواده دختر دريافت ميشود و خود دختر نسبت به آن حقي ندارد. ميان خانواده ها حتي اگر پسر ثروتمند باشد مهريه توسط اعضاي خانواده وي که شامل همه اقوام ميشود پرداخت میگردد و پس از آن اين مهريه ميان تمام اعضاي خانواده دختر تقسيم مي شود. ازداوج با يك زن يا بيشتر، رسمي است كه در سراسر آفريقا يافت مي شود. اين رسم با ساختار اجتماعي زندگي سنتي و با طرز تفكر مردم كاملاً سازگار است و به اهداف سودمند بسياری كمك مي كند اگر نگرش فلسفی به ازدواج و توليد مثل اين است كه اينها به دستيابي به جاودانگي از دست رفته كمك مي كنند، هرچه مرد همسران بيشتري داشته باشد، احتمالاً فرزندان بيشتري نيز دارد و هر چه فرزندان بيشتر باشد، آن خانواده از توان بيشتري براي نيل به جاودانگي برخوردار است كسي كه جانشينان بسياري دارد تجليات نيرومندتري از جاودانگي دارد، او دوباره در فرزندان بي شمارش متولد مي شود و افراد بسياري وجود دارند كه پس ازمرگ جسماني و ورود به "جاودانگي شخصي اش" او را گرامي مي دارند. چنين مردي اين نگرش را دارد كه هرچه بيشتر باشيم من بزرگترم، فرزندان مايه سربلندي ازدواج اند و هر چه بيشتر باشند اين سربلندي بزرگتر است. در اذهان مردم آفريقا القا ميشود كه خانواده بزرگ براي سرپرست خود احترام زيادي را در چشمان جامعه به دست مي آورد. زماني كه خانواده از چند زن و خانواده هاي آنان تشكيل ميشود به اين معني است كه هنگام نياز هميشه كسي براي كمك وجود خواهد داشت، در خانواده هاي بزرگ وظايفي وجود دارد كه اگر تعداد افراد كم باشد نميتوانند به قدر كافي انجام شوند. وظايفي مانند نگهباني گله، نگهداري از بچه، كار در مزرعه، تهيه هيزم و آوردن آب، جستجو براي يافتن گاو و يا گوسفند گم شده، رفتن به شهر براي كسب درآمد، پختن غذا، ساختن خانه ها و انبارهاي غله جديد، شكار يا جمع آوري غذا و امثال آن است، هنگامي كه افراد زيادي در خانواده وجود دارند كه در انجام آنها سهيم باشند يا مشتركاً با روحيه گروهي آنها را انجام دهند اين وظايف سبكتر مي شوند.

در ازدواج هايي که زن و مرد در قبايل ماسايي و کالنجين بچه دار نشوند، با تقاضاي زن، يک زن ديگر را برای همخوابي با شوهرش دعوت مي نمايد يا به مرد اجازه ازدواج مجدد را ميدهد که در صورتيکه مجددا بچه دار نشد و مسلم گشت که مشکل عدم باروري از مرد ميباشد يک نفر از خانواده مرد با زن همخوابی تا زن بچه دار شود، در اين حالت بچه ها متعلق به شوهر است، هم خواب همسر بايد برادر، پسرعمو و از اقوام نزديک بوده چرا که حتما مي بايد رابطه خوني با شوهر داشته باشد. در صورت بچه دار شدن، فرزند متعلق به زن اول است چرا که وي مهريه را در ابتداي دعوت پرداخت مي نمايد. در برخي موارد نيز در صورت عدم حضور شوهر، زن يک مرد و زن را انتخاب مي کند و مهريه ازدواج آندو را پرداخت مي نمايد و بچه هاي ايندو نيز متعلق به زني است که مهريه را پرداخت نموده است. در جوامع آفريقايي، تولد كودك جرياني است كه قبل از آمدن كودك بدنيا شروع و تا مدت ها بعد از آن ادامه مي بايد، اين صرفاً حادثه ساده اي نيست كه بتوان آن را در تاريخي خاص ثبت كرد. طبيعت كودك را به دنيا مي آورد اما جامعه است كه بايد كودك را حمايت، تغذیه، بزرگ و تربيت نمايد و به شيوه هاي بسيار ديگر او را با جامعه گسترده تر يکي نمايد. كودكان جوانه هاي جامعه اند و هنگام رويش حيات و پيشرفت جامعه هر تولدي رسيدن بهار است، از اين رو تولد كودك نه تنها دغدغه خاطر پدر و مادر بلكه بسياري از بستگان است. خويشاوندي نقش مهمي در اينجا ايفا مي كند لذا كودك نمي تواند بطور انحصاري "فرزند من" باشد بلكه "فرزند ما" است. اين اولين نشانه است كه عضو جديد جامعه در راه است از اينرو زن باردار شخص خاصي ميشود و از مراقبت ويژه اي از جانب همسايگان و خويشاوندان خود برخوردار ميگردد. اين مراقب ويژه از قبل از بارداري شروع و بعد از تولد نوزاد ادامه مي يابد در برخي جوامع آفريقايي ازدواج مادامي كه زن نزايد كاملا به رسميت شناخته نميشود. از اينرو، اولين بارداري مهر نهايي ازدواج و علامت عضويت كامل زن در خانواده و حلقه خويشاوندي همسرش است. بدبخت زني که علي رغم دارا بودن شايستگي هاي ديگر نازا باشد و ناتواني او در بارداري بدتر از گناه كشتار دسته جمعي است، او نه تنها براي خودش بلكه براي سلسله انساب پايان كل حيات انساني است، زمانيكه مي ميرد كسي از تبارش براي يادآوري او وجود نخواهد داشت، او به سادگي "فراموش خواهد شد" شايد اين گناه خود او نباشد، اما اين او را در چشمهاي جامعه "تبرئه نمي كند" امكان دارد شوهر با بزرگ كردن فرزنداني از همسر ديگر وضع را كمي بهتر كند، اما زن بي فرزند داغی را به جاي مي گذارد كه هيچ چيز نمي تواند آن را محو كند. او و خويشانش از اين مساله رنج خواهد برد، حقارت جبران ناپذيري كه براي آن در زندگي سنتي هيچ مايه تسلي وجود ندارد. طي دوره شيردهي، كودک روي پشت يا سينه مادر يا عضو مونث دهكده حمل ميشود، اين ارتباط مستقيم ميان مادر و فرزند به فرزند احساس امنيت رواني عميقي ميدهد. زنان آفريقايي علي القاعده فرزندان خود را بدون شرم و حيا و در هر كجا كه بخواهند با سينه باز شير مي دهند. سينه ها نماد زندگي اند و هرچه بزرگتر باشند مردم بيشر به آنان احترام مي گذارند زيرا نشانه ذخيره فراوان شير براي كودك مي باشند. شيردادن بچه ها توسط مادران با سينه هاي باز در بازارها، اجتماعات، كليسا يا اتوبوسها امری شهواني و برهنگی نيست و كساني كه در مورد چنين مادراني به عنوان مادراني ناشايست قضاوت مي كنند بايد در بينش خود درباره مفهوم آفريقايي برهنگي تجديد نظر كنند. كنده كاريهاي چوبي كه صورت مادر و فرزند در آنها نقش بسته، اغلب سينه ها را غلو آميز نشان مي دهند زيرا ارزش مادر بودن در اينهاست و اين پيام را اعلام مي كنند كه من"بارور هستم"و اين خواسته آرماني هر زن آفريقايي است، ضمنا از نظر آفريقاييان وقتي زنان چاق اند، زيبا به حساب مي آيند، زنان چاق اروپا و آمريكا مشكلي در بدست آوردن تحسين كنندگان در آفريقا ندارند. خانواده آفريقايي بسيار متفاوت از خانواده غربی است، به نظر" جان ام بيتي"يک خانواده آفريقايي شامل جامعه اي مي شود که همه اعضاء، ‌عضو وابسته بوده و بدون آن وجود شخص معني ندارد. برداشت يک آفريقايي از خانواده کاملاً اجتماعي است و آن را بدين ترتيب ترسيم مي کند که هر اتفاقي که براي يک فرد مي افتد براي جمع افتاده و هر اتفاقي که براي جمع مي افتد براي فرد افتاده است. در فرهنگ آفريقايي خانواده شامل همه افراد خانواده منجمله جد و پدربزرگ است. در حقيقت خانواده سه يا چهار نسل را مي پوشاند. کشيش " انجيا" از الدورت کنيا روحيه خانوادگي آفريقاييان را اين گونه ترسيم مي کند،"در سطح قبيله، افراد دور هم جمع مي شوند تا مشکلات خود را با هم حل کنند و آنچه را که دارند با هم استفاده کنند و اختلافات ميان افراد جامعه را حل و فصل کنند". بنابراين خانواده آفريقايي بسيار وسيع و پيوسته و داراي ارتباطات بسيار قوي شامل همسر، فرزندان و همه کساني از فاميل که با شما ارتباط دارند ميشود. ارتباطات خانوادگي چنان قوي است که آفريقاييان به عمو پدر و به خاله مادر ميگويند، آنها همچنين اجازه ازدواج به پسرعمو و دخترعمو و پسرخاله و دخترخاله را نميدهند چرا که نوعي ازدواج با محارم تلقي ميشود. خانواده هاي وسيع عشيره ناميده ميشود، عشيره ها داراي جد مشترک ميباشند و هر عشيره داراي علامتي مشترک که سمبل آن خانواده است ميباشد. عشيره علامت خانوادگي را بر روي بدن دام هاي خود داغ مي نمايند. عشيره ها در غم و شادي و تربيت فرزندان يکديگر شريک هستند و بدليل هم خوني از هم حمايت مي کنند. تصميم گيري در عشيره به عهده بزرگان عشيره است و تصميمات در صورت توافق بزرگان عشيره عملي مي شود به عنوان مثال در موقع خواستگاري از دختر اگر خاله عروس با وصلت دختر مخالفت نمايد همه عشيره مخافت مي نمايند و در موقع از دست دادن ثروت و يا پرداخت ديه تمام عشيره به يکديگر کمک مينمايند.

در نگرش آفريقايي آنچه دلایل طلاق را تشكيل ميدهد بايد بر اساس اين واقعيت نگریسته شود كه ازدواج نوعي فرآيند است در بسياري از جوامع اين فرآيند فقط زماني كامل ميشود كه اولين فرزند بدنيا مي آيد، يا زماني كه تمام هداياي ازدواج پرداخت شده باشد، يا حتي زماني كه اولين فرزند ازدواج ميكند. دلايل ديگر، ظلم و بيرحمي از جانب شوهر، انجام يا گمان سحر و جادو از طرف زن، بي وفايی هر دو طرف و ترك وظيفه يكي از زوجين و در بعضي از جوامع اگر عروس هنگام ازدواج باكره نباشد است. جدايي موقت ميان شوهر و زن بيشتر از طلاق رايج است. رسم به ارث بردن زن برادر متوفي نسبتاً رايج است منظور از برادر نه تنها فرزند مادر خود فرد بلكه فرزند هر خويشاوند نزديك ديگري است. برادري كه همسر و فرزندان خويشاوند متوفي خود را به ارث مي برد، تمام وظايف شوهر و پدر را انجام مي دهد. فرزنداني كه پس از اين توارث متولد ميشوند عموماً به فرد متوفي تعلق دارد، اگرچه در بعضي جوامع آنان فرزندان پدر جديد هستند. ممكن است به سبب نزاع ميان زن و شوهر و يا زن و بستگان شوهر يا اختلاف در دادن ميزان كامل هديه ازدواج و یا حسادتهاي ميان دو زن يا بي وفايي يك طرف، تنش هايی در خانواده روي دهد در چنين مواردي زن براي چند روز يا حتي چند سال تا زمان آشتي يا برطرف شدن علت جدايي به خانه اطرافيانش مي رود. اين جداييها ممكن است طولاني شود تا جايي كه هر يك از دو طرف براي خود همسر ديگري پيدا كنند و ازدواج اول فسخ و در نهايت به طلاق بيانجامد. در خانواده هاي سنتي در هر دو مورد معمولاً بچه ها با مادر خود بسر مي برند.

 

جادو:براي جوامع آفريقايي پزشكان قبيله (واگانگا) مفيد ترين منبع كمك به حساب می آيند. اينان متخصصيني هستند كه به اشتباه آنان را جادوگر مينامند. پزشک سنتی دوست اجتماع و براي همه و در تمام اوقات قابل دسترس و در هر صحنه اي از زندگي فردي و اجتماعي حضور پيدا مي كند. از پزشكان قبيله که بطور رسمي و غير رسمي تربيت می شوند انتظار مي رود، امين، درستكار، مشتاق خدمت و توانا در تشخيص نيازهاي مردم باشند و براي خدمات خود دستمزدهاي گزاف نگيرند. پزشكان قبيله با درمان بيماري و بلايا سر و كار دارند در جوامع آفريقايي عموماً باور بر اين است كه اين بلايا به سبب سوء رفتار يا دشمني يك شخص عليه ديگري و معمولاً از طريق سحر و جادو پديد آمده است بنابراين پزشك قبيله ميبايست علت بيماري را كشف، دريابد كه گناهكار كيست و درمان درست را در پيش و وسايل جلوگيري از رخ دادن مجدد آن را فراهم كند، اين فرآيندي است كه پزشكان قبيله در رابطه با بيماری و بداقبالي دنبال ميكنند که تا حدودي روانشناختي و مقداري جسماني است. پزشك قبيله در واقع براي شخص بيمار هم پزشك است و هم روحاني، داروهای او از گياهان، علفها، گردها، استخوانها، دانه ها، ريشه ها، عصاره ها، برگها، مايعات و مانند اينها درست ميشوند و در معالجه بيمار ممكن است از ماساژ، سوزنها، حجامت و خارها استفاده كند. همچنين ممكن است از بيمار بخواهد تا احشامی را قرباني، برخي تابوها را رعايت يا از غذاها و اشخاص خاصی دوري كند. وظيفه ديگر پزشكان قبيله توسل به اقدامات بازدارنده است، مردم رنج و آلام را معلول نيروهاي اسرار آميزي مي دانند كه توسط دشمنان يا كساني كه با آنها خصومت دارند، از طريق جادو، سحر، افسون (چشم زخم) بكار گرفته ميشود که پزشکان قبيله با استفاده از طلسم، اجراي مراسم در خانه ها و مزارع يا استعمال داروهايي كه بلعيده يا به بدن ماليده ميشوند با آنها مقابله مي نمايند. افزايش توليد محصول، چگونگی دریافت عشق بيشتر از سوي همسران، پيشرفت در كار يا موفقيت در سياست، پشت سرگذاشتن امتحانات از سوی دانش آموزان، نازایی زنان، خنثي كردن جادو، افشاي افسونگريها، رفع بلايا و كنترل ارواح وظیفه پزشكان قبيله است. به باور آفریقایی آنان به نيروهاي طبيعت و اشكال ديگر دانش كه براي عموم ناشناخته است دسترسي، و از اين رو عموم مردم وظيفه برطرف كردن آنچه را كه به جامعه صدمه ميزند به آنان واگذار مي كنند.پزشك قبيله مقداري از قدرت مرموز را در شكل طلسم، لباس ها، پرها، اشكال، اوراد و يا بريدگي هاي روي بدن دراختيار مردم قرار ميدهد، اگر به خانه هاي رعيتی آفريقايي برويد ممكن است، هنگام ورود در وسط حياط تيركي دوشاخه، يا تكه اي سفال روي پشت بام، يا چند خط خاكستر كشيده شده بر دروازه ببيند، و اگر به مزرارع برويد شاخي را مشاهده كنيد كه از زمين بيرون زده، و يا كدو قليايي كهنه اي را مي بينيد كه از درخت آويزان شده است، اگر بچه ها را ببينيد، احتمالاً فنرهايي دور گردن يا مچ دستشان دارند، و موهاي سرشان ممكن است غير از قسمت هاي كوچكي درسمت چپ سرشان تراشيده شده يا كه ممكن است گره خورده باشد. اينها و صدها علامت ديگر بر باور مردم به اين قدرت مرموز اشاره دارند، بعضي ها تدبيرهايي حمايتي هستند و برخي ديگر براي ايجاد سلامتي، نيك بختي و سعادت در نظر گرفته مي شوند.

زماني كه از جادو به گونه بدخواهانه استفاده شود، اين قدرت مرموز به عنوان جادوي سياه و جادوي اهريمني محكوم مي شود. زيرا سحر و افسون مظهر بكارگيري ضد اجتماعي قدرت مرموز است و ساحران و افسونگران وحشتناكترين و منفورترين اعضاي جامعه شان هستند. بيم مي رود كه آنان راه های مختلفی را براي صدمه به مردم بكار گيرند. حشرات، مارها، شيرها يا ديگر حيوانات را براي حمله به دشمنان خود مي فرستند و يا بيماري را به آنان منتقل مي كنند، آنان آب دهان مي ريزند و مستقيماً آن را به همراه اوراد مخفي به طرف شخص مي فرستند تا به او صدمه زنند قبرهايي را مي كنند تا گوشت و استخوان انسان را از آن بيرون آورند و در اعمالشان از آنها استفاده مي كنند ارواح را تحريك مي كنند به كسي حمله نمايند يا روح او را به تسخير خود در آورند. اگر گوشهايتان را باز كنيد در هر دهكده، اسامي افرادي را می شنويد كه به خاطر بدبختي ها، بيماريها، تصادفات و ديگر انواع آلام مورد سرزنش قرار دارند. اکثراً زنان هستند كه براي كارهاي نوع شريرانه مورد ملامت و به سبب چنين اتهاماتي رنج مي كشد.

 

اديان سنتي: در آفريقا مبلغين مذهبى براى تبليغ اديان بومى مشاهده نمى شود، اين اديان داراى نوشته و كتاب نيستند بلكه در طول تاريخ سينه به سينه و از نسلى به نسل ديگر از طريق ضرب المثلها، ادبيات شفاهي و شركت در مراسم منتقل شده است. تکامل اديان آفريقايي از طريق پيامبر و فرستاده ای نبوده، بلکه در طي قرون متمادي و توسط نسلهاي مختلف صورت گرفته است. اين اديان هرگز براي مردم ساير مناطق تبليغ نمى شود، افراد در داخل هر گروه يا قبيله اي که متولد مي شوند دين همان گروه را سرمشق زندگي خود قرار می دهند. هر قبيله آيين و روشهاي مذهبي خود را دارد و به سختي از آيين مذهبي قبايل ديگر پيروي ميکنند. اديان سنتي بر اجتماعات قائم هستند و معمولاً عبادات آنها بصورت دسته جمعي برگزار می شود، اين مراسم بصورت خانواگي، قبيله اي و يا گروهي انجام مى پذيرد. اديان سنتي بيشتر عملي هستند تا تئوريک و معمولاٌ بر اساس نيازها در جوامع آفريقايي شکل می گيرند و پيروان اين آيين ها مقيد به چيزي که از گذشته به آنها رسيده باشد نيستند زيرا آنها عقايد پيشينيان را دريافت و تغييرات لازم را بر حسب مقتضيات زمان و نيازهاي خود در آن ايجاد مى کنند. دين آفريقايي پرستش پدران و نياکان نيست. آفريقايي ها به زندگي پس از مرگ اعتقاد دارند و لذا اجداد خود را محترم شمرده و گاهي در مراسم و دعاهاي خود از آنها ياد مي کنند. و اين به معني پرستش ارواحشان نيست. همچنين مذهب آفريقايي جادو پرستي نيست، وجود جادو و جادوگري در ميان مردم آفريقا فقط بخشي از اعتقادات آنها بشمار ميرود و اين از آنجا ناشي مي شود که آفريقاييها معتقدند نيروهايي در عالم وجود دارد که براي افرادي که راه کنترل آنها را بدانند قابل استفاده است.

از جنبه مذهبي براي مدت دو هزار سال سه نظام مسيحيت، اسلام و اديان سنتي در آفريقا وجود داشته و اديان سنتی در معرض تاثير اديان ديگر و اعتقادات جديد بوده اند و بيشتر نفوذ خود را در شكل دادن به ارزشها، هويت ها و مفهوم زندگي به اديان ديگر واگذار كرده اند. آنها ضعيف شده اند اما كنار گذاشته نشده اند. اسلام و مسيحيت جهت گيري تبليغي دارند، هدف آنان جذب نوكيشاني از ميان افراد خارج از بيعتشان است. تغيير مذهب از اديان سنتي به مسيحيت و اسلام و از مسيحيت به اسلام و بالعکس در تمام مدت در آفريقا رخ ميدهد. تغيير دين نشانه روشني از تلاش آفريقا برای يافتن ديني است كه برازنده آن باشد و آن نيز بتواند با آن سازگاري نشان دهد. برای آفریقاییان مذهب بخشى از فرهنگ و باورهاى سنتى تلقى شده و جايگاه ويژه مستقلى ندارد. مذاهب راهگشا راه مردم نيستند بلكه صرفاً عقايدى هستند كه فرد در كنار آداب و رسوم سنتى آنها را مى آموزد و در ذهن خود براى آنها احترام و تقدس قائل است. مذاهب ابتدايى به دليل سنخيت با ويژگيهاى قبيله اى و تاثير ژرفى كه بر مردم دارند، اگرچه در ظاهر محو شده و ديگر بدانها مستقيماً عمل نمى شود، ولى در عمق روح مردم جايگاه خود را حفظ كرده و در زندگى روزمره تجلّى يافته و متبلور مى شوند.

 

قبيله کيکويو: مردم کيکويو که از نژاد بانتو و داراي اصالتی کشاورز، و در مرکز کنيا و نزديک کوه کنيا مستقر هستند مهم ترين قبيله در شرق آفریقا محسوب ميشود. این قبیله داراي نظام خاصي ميباشد که بر اساس سن و شوراي ريش سفيدان که آنرا "کياما" مي نامند استوار است و رئيس قبيله در راس اين شورا قرار ميگيرد. کار اين شورا که از ميان افراد مسن و ثروتمند انتخاب ميشود رسيدگي به دعاوي و اختلافات بر سر زمين و غيره است. مهمترين ويژگی آنان اعتقاد عميق به اجداد و ارواح گذشتگان و تاثير مستمر و دائم آنان بر زندگی آنها ميباشد. قبيله كيکويو ارواح را داراي ساختار مشابهي با جامعه خود ميدانند و معتقدند که برخي از ارواح عليه آنها اقدام كرده و سبب بيماري ميشوند، اين باور وجود دارد كه چنين ارواحي در اطراف خانه هاي مسكوني پنهان و بوسيله باد از خانه اي به خانه ديگر وزيده ميشوند و تصور ميشود كه گردبادها ارواحي هستند كه جمع ميشوند تا به مردم حمله كنند. اگر بيماري فراگيري شايع شود، مردم بلا ديده بطور متحد عليه ارواح وارد جنگ ميشوند كه در صورت شكست، ارواح بيماري را با خود برده و از ترس شكست ديگر باز نميگردند، بهترين زمان براي مقابله هنگام بر آمدن ماه در شامگاهان است، مردم روزی را معين و شيپورهاي جنگ به صدا در مي آيند با شنيدن صدا، هر كسي در حاليكه با خود اسلحه ای چوبي بهمراه دارد از خانه بيرون مي آيد، در اين كار اسلحه هاي فلزي بكار نميرود تا خون ارواح ريخته نشود و زمين آلوده نگردد. به شاخ و برگها ضربه ميزنند و درحاليكه فرياد برمي آورند جمعيت در هر دو سوي رودخانه بحركت در مي آيد، با رسيدن به رودخانه و در ميان دميدن شيپورهاي جنگ، عصاها به درون رودخانه انداخته ميشوند. سپس مردم گرد وخاك را از لباسها و پاهاي خود مي زدايند، تا هرگونه اثر ارواح را از بين ببرند، بعد به خانه باز مي گردند، با شادي آواز ميخوانند و مواظب اند تا به عقب نگاه نكنند. روز بعد مادرها موي فرزندانشان را مي تراشند، تراشيدن مو بصورت صليب است، زيرا باور بر اين است كه منظر آن كودكان مي بايستي ارواح بدخواه را بترساند. سپس كودكان شسته و با اخري سرخ، رنگ ميشوند. در اين جنگ، ارواح با شكل انساني تصور ميشوند و موقعيت دشمن را به خود مي گيرند كه مي بايستي به آن حمله و شكست داده شود عصاها به يك معني نماد قدرت انساني است و زماني كه به رودخانه انداخته ميشوند، نماد شكست ارواحي هستند كه اكنون توسط رود مرگ بكلي نابود ميشوند، خاك نماد بيماري شايع و تكاندن پا و لباسها از آن، به نمايش در آوردن پيروزي انسان بر بيماري است، اصلاح كودكان نشانه بهبودي از بيماری و تجديد حيات مي باشد، دقيقاً سرچشمه و علامت صليب مشخص نيست، اما جالب است كه مسيحيان قرنهاست آن را ميان ديگر چيزها براي حفاظت از حمله ارواح شيطاني بكار ميبرند.

سنت منحصر بفرد اين قبيله، سنت قسم ياد نمودن و عهد براي انجام و يا عدم انجام برخي از امور است. سوگندهايي وجود دارد كه مردم را به گونه اي اسرار آميز به يكديگر پيوند ميدهند، شناخته شده ترين سوگند آن است كه رابطه اي را ايجاد مي كند كه به عنوان برادري يا خواهري خوني به آن اشاره ميشود. دو نفر كه خويشاوند نزديك نيستند، مراسمي آييني را انجام مي دهند كه اغلب شامل ماليدن خون بر بدن يكديگر مي باشد پس از آن به يكديگر به عنوان برادر يا خواهر خوني نگاه مي نمايند، خانواده هاي آنان نيز در اين پيمان برادري سهيم هستند، از اين رو كودكانشان با هم ازدواج نمي كنند. اين سوگند وظايف اخلاقي بزرگی را بر عهده دو طرف مي گذارد و هر گونه عهد شکنی ترس و مصائبي را به بار مي آورد. درجه سوگندها متفاوت است بعضي از آنها در صورت نقض، سبب مرگ و سوگندهاي ديگر سبب درد يا مصيبت ميشوند. باوري كه در پس سوگندها نهفته، اين است كه خداوند با قدرتي بالاتر از انسان، شخصي را كه الزامات قسم يا پيمان را زير پا مي گذارد تنبيه خواهد كرد. فلسفه سوگند ايجاد همبستگي در ميان افراد قبيله ميباشد. آنان قسم هاي بسياري براي محافظت از اموال، ايثار و فداکاري، ايجاد همبستگي و سوگند براي پنهان نمودن رازهايشان دارند. اداي سوگند در اين قبيله داراي يک حالت مبارزه براي احقاق حق را دارد، چنانچه در دوران مبارزه بر عليه استعمار افراد قبيله قسم ياد نمودند که تا پاي جان بر عليه استعمار مبارزه نمايند. مبارزين براي پيوستن به صف ارتش مبارزین قسم ياد مي نمودند. در مراسم، بدون لباس شرکت و قبل از اداي سوگند مي بايست معجوني را مخلوط از خون و ادرار و بعضي حيوانات غير خوراکي همچون مار و عقرب را بدون اينکه آنرا استفراغ نمايند ميل کنند، خوردن اين معجون نشانه اي بر واقعي بودن سوگند بود. کيکويوها از نظر مذهبي به يک خداي يگانه اعتقاد داشته و او را انگاي مي نامند. اين خدا که در نظر آنان در قله کوه کنيا ( قبله قبيله) زندگي مي نمايد از نظر آنها نيکخواه،‌ قادر مطلق و منزه است و به همين دليل همراه برفها در قله کوه قرار گرفته و از آنجا همه چيز را زير نظر دارد. هنگام قرباني زير درخت انجير وحشي گرد هم آمده و رو به کوه کنيا‌ احشامی را که به رنگ خاصي در آورده بودند قربانی می نمودند. سنت دیگر این قوم طهارت آييني است، كه در آن مراسم "بالا آوردن گناه" را براي طهارت شخص از شر برگزار ميكنند. به اين منظور بزي ذبح و محتوي شكمش بيرون و با دارو آميخته می شود سپس شخصی كه مسئوليت اجراي مراسم را برعهده دارد قلمويي را برداشته و با آن مقداري از مخلوط را روي زبان فرد گناهكار پاك مي كند و گناهاني را كه مرتكب شده برمي شمارد هر بار فرد گناهكار مخلوط را بر روي زمين تف مي كند. سپس همان مخلوط به ديوارهاي خانه اش ماليده مي شود و اگر خانه خوب تميز نشود بايد خراب شود. زناي با محارم، تجاوز، فريفتن، هم جنس بازي، خوابيدن با نزديكان محرم يا حيوانات اهلي، رابطه نامشروع ميان خويشان، ديدن آلتهاي تناسلي اوليا توسط بچه ها، مي بايستي با طهارت آييني تطهیر گردد، درغير اين صورت ممكن است مصائب و بدبختي هايي را بدنبال آورد. يکي از سنت هاي قبيله تعدد زوجات در ميان مردان است. رسم بر اين بوده که مرداني که داراي يک همسر بودند حق نداشتند با مردان چند همسر هم صحبت شوند. از اين جهت برخي از روساي قبايل کيکويو تا هفتاد زن اختيار مي کرده اند. مردان کيکويو هرگز مبادرت به طلاق نمي کرده اند حتي اگر زن آنها نازا بوده باشد. فرزند يک زوج کيکويو به ترتيب به اسامي والدين آنها نامگذاري ميگرديد. پس ازتولد اگر فرزند دختر باشد، پدر چهار ساقه ني شكر و اگر پسر باشد پنج ساقه را مي برد. شيره نيشكرها به مادر و فرزند داده ميشود و خرده های نيشكر درصورت پسر بودن نوزاد در طرف راست و در صورت دختر بودن، درطرف چپ خانه قرار مي گيرد، سپس كودك شسته و روغن اندود مي شود اگر زايمان مشكل بوده باشد، پدر بزي را قرباني مي كند و از پزشك سنتي براي تطهير خانه دعوت ميشود. مادر و فرزند در صورتي كه فرزند دختر باشد چهار روز و اگر پسر باشد پنچ روز در انزوا نگه داشته ميشوند، در طول دوران انزوا فقط منسوبان مونث ميتوانند از خانه عيادت كنند. وقتي اين دوره تمام مي شود، موي زن اصلاح و شوهر گوسفندي را قرباني و بدرگاه خدا و مردگان زنده شكر مي گزارد. در طول مدت انزوا هيچ يك از اعضاء خانواده اجازه ندارند خود را در رودخانه بشويند، هيچ خانه اي در دهكده تميز نمي شود، و هيچ آتشي از خانه اي به خانه ديگر برده نمي شود، زماني كه دوره انزوا بپايان مي رسد، مادر بازديد نمادين از مزارع بعمل مي آورد و سيب زميني هاي شيرين جمع آوری و از آن پس هر كس در دهكده زندگي عادي خود را از سر مي گيرد. در سن ميان شش تا ده سالگي آيين تولد ثاني انجام ميگيرد،که كودك تولد خود را دوباره تجربه ميكند. اگر مادر مرده باشد زن ديگري جايگزين او ميشود، و از آن پس مادر او محسوب ميگردد. در طي آيين كودك در ميان پاهاي مادر قرار گرفته و با روده بز به مادر متصل ميشود، سپس روده بريده و كودك گريه نوزاد را تقليد مي كند، بعد سر مادر اصلاح و خانه اش جارو ميگردد، و او براي جمع آوري غذا از مزارع بازديد ميكند. اين آيين نماد تولد جسماني است اما در سني كه كودك بتواند اين مناسبت را بخاطر آورد انجام میپذيرد. اين آيين پايان طفوليت اوست، او را به آستانه كامل شركت در زندگي جامعه وارد مي كند اكنون كودك آماده است تا به مرحله تشرف درسطحي بالاتر، يعني آمادگي براي پيوستن به فعاليتها و مسئوليتهاي زندگي جمعي وارد شود، اكنون او از دوره بي خبري به دوره آگاهي و معرفت عبور مي كند، يعني از مرحله عضو غير فعال جامعه به مرحله جديدي از عضو فعال و مسئول جامعه اي متحد عبور ميكند. مراسم بعدي بين ماههاي اگوست تا اكتبر زماني كه هوا تقريبا خشك و سرد است رخ ميدهد که در آن پسرها ختنه و چوچوله دخترها برداشته ميشود. ختنه طي مراسم خاصي هنگام شب و در کنار رودخانه انجام ميشود در اين مراسم جواني که به سن بالاي بيست سالگی رسیده و آماده ختنه ميشد ميبايست رسيدن به سن بلوغ را با پرتاب نيزه اي تا بالاي درختي که آنرا "موگو" مي ناميدند ثابت ميکرد. ختنه به قدري در ميان آنها مورد توجه بوده که اگر دختري ختنه نمي نمود نمي توانست مردي را براي ازدواج پيدا کند و اگر مردي را مي يافتند که ختنه ننموده او را مردي کامل تلقي نکرده و با زور اين کار را در مورد او انجام ميدادند. قطع قلفه صبح زود صورت ميگيرد، پوست ختنه گاه پسرها بريده و قسمت كوچكي از چوچوله دختران به همان صورت برداشته مي شود. مردان حلقه مي زنند تا پسرها را نظاره و زنان نيز به دختران نگاه مي كنند، عمل درد آور اما بچه ها تشويق ميشوند بدون فرياد و گريه آن را تحمل كنند، و كسانيكه شجاعانه آن را پشت سر مي گذارند از سوي جامعه تشويق ميشوند. پس از آن شادماني توام با رقص، آواز، نوشيدن آبجو، شراب ريزي، پيشكش غذا به مردگان زنده است. در طول چند هفته بعد كه زخمها التيام مي يابد، وابستگان در حالي كه با خود هدايايي به همراه دارند براي ديدار دختران و پسران تشرف يافته مي آيند. تشرف نوجوان يكي از لحظه هاي كليدي در ضرب آهنگ زندگي فردي و گروهی میباشد كه فرد جزيي از آن است. بريدن پوست اندامهاي جنسي نماد جدايي از طفوليت و برابر است با بريدن بند ناف هنگامي كه كودك تولد مي يابد. اندام جنسي بچه ها را به مرتبه بي خبري، مرتبه عدم فعاليت و ناتواني بالقوه جنسي متصل مي كند اما همين كه اين پيوند قطع مي شود، فرد جوان از آن مرتبه جهالت و انفعال آزاد ميگردد او در مرتبه ديگري زاده ميشود كه مرتبه معرفت، فعاليت و توليد مثل است تا زماني كه شخص تشرف حاصل نكرده، نميتواند ازداوج كند و تصور نمي شود كه بچه دار شده يا توليد مثل نمايد. اين خون تولد جديد است، درد جسماني كه كودكان با تشويق آن را تحمل مي کنند، ابتداي پرورش آنان براي تحمل مشكلات رنج هاي زندگي بعدي است زيرا زندگي در آفريقا به علل مختلف با درد و رنج بسيار احاطه ميشود، هدايایی كه توسط خويشاوندان به تشرف يافتگان داده ميشود، نشانه هاي خوش آمدگويي به جامعه و پذيرش وظايف كامل اجتماعي است همچنين اين واقعيت را نشان ميدهد كه اكنون جوانان مي توانند مالك دارائي و آنرا به ارث برند، از حقوق جديد برخوردار شوند و ميتوانند بگويند "اين مال من" است، تملك دارايي مالاً به مرحله مهم بعدي منجر ميشود كه ازدواج است، رقص و شادماني اتحاد و همبستگي جامعه را تقويت نموده، و بر يگانگي گروه تاكيد مي كند. پيشكش هدايا و شراب به مردگان زنده بر پيوند ميان انسانها و درگذشتگان يعني بين عالمهاي مشهود و نامشهود تاكيد ميكند و آنرا تجديد مي نمايد.

لباس کيکويوها در گذشته بسيار ساده و اغلب از پوست احشام تهيه ميشد که شامل نوعي پوستين براي پوشش پيرمردان و يک لنگ براي پوشش پايين تنه جوانان ميشده است. پس از حضور اروپاييان پوشش مردم به سبک پوشش آنها در آمد. کيکويوها علاقه زيادي به زمين دارند و به همين دليل زماني که استعمار گران با زور وارد سرزمين شان شدند به تشکيل گروه هاي مقاومت اقدام نمودند که اين خود منشاء تشديد مبارزات و مقاومت مردم در برابر استعمار انگليس شد. کيکويوها نقش عمده يي در استقلال کنيا داشتند.

 

قبيله ماسايي: ماسایی ها در منطقه‌اي واقع در جنوب کنيا ودرشکاف بزرگ دره ريفت ولي و شمال تانزانيا در منطقه اروشا بصورت غير متمرکز سکونت دارند. افراد قبيله ماسايي از کشور سودان مهاجرت و از طريق مرزهاي اتيوپي وارد کنيا شده اند. فعاليت اقتصادي آنها مراقبت و نگهداري از گله‌هاي گاو است. زبان ماسایی ها "ماآ" است. مهم ‌ترين ويژگي‌ اين قبيله تعلق خاطر آنان به حفظ سنت‌هاي اجداد و پيشينيان خويش است، از اين رو با وجود گسترش مظاهر جديد تمدني، ماسایی‌ها را ميتوان از معدود قبايل آفريقایی دانست که با سرسختي درصدد حفظ ارزش‌هاي بومی خود مي باشند و هنوز گروه‌هايي از آنان وجود دارند که خود را بطور کامل از تاثير و نفوذ تمدن جديد دور نگه داشته‌اند. در سرزمين ماسايی دام از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است و پايه و اساس فرهنگ آنها را تشکيل ميدهد. ماسایی‌ها از تمام فرآورههاي دامي خود استفاده ميکنند. آنها علاوه بر استفاده از شير، خون و گوشت دام‌ها از ادرار آنها در مقاصد پزشکي، از فضولات آنها براي پوشش دادن کلبه‌هاي خود، از شاخ آنها براي ساختن ظروف و وسايل، از سم آنها براي ساختن زيور آلاتي نظير انگشتر و از پوستشان براي پوشاک، کفش، سقف کلبه‌ها و طناب استفاده مي‌کنند.

خداوند در قبيله ماسايي بنام enkai ناميده مي شود و او را بنام خداي اجدادشان مي نامند. جلوه‌هاي خداوند در باران تجلي می یابد چرا که براي احشام علوفه و براي مردم سعادت به ارمغان مي‌آورد. آنان در هنگام برگزاري مراسم دعا احشام را قرباني مي نمايند که حيوان قرباني و مکان ذبح ميبايست داراي مشخصاتي ويژه باشد. در مراسم قرباني 3 گاو در زير يک درخت خاص بصورت همزمان و سوي قبله که بسمت مشرق يعني طلوع خورشيد مي باشد ذبح ميشود. قسمت هايي از گاو ذبح شده بصورت نذري در اختيار ساير افراد و چربي هاي سينه توسط افراد ويژه اي و در ظروف خاصي سوزانده ميشود. پوست گاو قربانی خشک و از آن برای شرکت کنندگان مراسم انگشتر چرمي تهيه ميشود. مراسم دست جمعي ختنه پسران نوجوان 14 تا 16 ساله (اين مراسم قبل از اعزام جوانان بخدمت سربازی قبيله ماسايي و هر هفت سال يکبار برگزار ميشود و کليه افراد ملزم به شرکت در آن هستند) یا جشن تکليف پسرها در قبيله بزرگترين مراسم در نوع خود در ميان قبايل مختلف کنيا مي باشد. تمام كسانيكه ختنه ميشوند با يكديگر گروه سني مادام العمري را تشكيل ميدهند و نام جديدي بر خود ميگذارند. هنگام مراسم، داوطلبان در ابتدا در حالي كه گل سفيد بر خود پوشانده اند گرد هم مي آيند. هنگامي كه پوست ختنه گاه بريده ميشود خون آن در پوست گاو جمع شده، بر روي سر هر پسر قرار داده ميشود. چند هفته بعد، زمانيكه زخم اندامهاي جنسي آنان بهبود يافت، موي سرهايشان تراشيده و پسرها میتوانند جنگجو شوند. دختران مراسم خود را دارند كه درآن بخشي از اندام جنسي شان بريده يا سوراخ مي شود آنها سرهايشان را با برگهاي درختي مخصوص (نخل سرنوشت) تزيين ميكنند. وقتي كه زخمهاي دختران التيام يافت ميتوانند ازدواج كنند. تاكيد مهم بر جدايي از دوران كودكي و وارد شدن به دوره بزرگسالي است بريدن يا سوراخ كردن اندام جنسي و تراشيدن موي سر جدايي از يک مرتبه و ورود به مرتبه اي ديگر است. آغشتن صورت با گل سفيد، نماد تولدي تازه، شخصي تازه و مرتبه اجتماعي جديد است وقتي مراسم پايان مي يابد، مردان زندگي خود را به عنوان جنگجويان Moraniشروع ميكنند، جواناني كه با هم مشرف شده اند تا آخر عمر به گونه اي راز آميز و آييني به يكديگر وابسته مي شوند، درحقيقت آنان يك كالبد، يك گروه، يك جامعه و يك قوم هستند. همسر يك مرد بطور مساوي همسر مردان ديگر در همان گروه سني است. اين سطح عميقي از اظهار همبستگي گروهي است. پس از انجام مراسم ختنه طی مراسمی اردوگاهی براي سربازان جوان در نظر گرفته میشود. در اين مراسم يک فرد با تجربه بعنوان فرمانده جوانان در دوره سربازي منصوب ميشود. جنگجويان سلاحهاي خود شامل نيزه و تير و کمان را همواره در بهترين موقعيت نگاه مي‌دارند، جنگجويان تنها افرادي هستند که اجازه بلند کردن موهاي سر خود را داشته و پس از اينکه موهاي آنان به اندازه يک فوت رسيد اجازه بافتن آن را دارند. موهاي بافته جنگجويان هیبت مهيب و ترسناکي به آنان مي‌بخشد. در هنگام جنگ آنان ماسک‌هايي ساخته شده از چرم که پرهاي گوناگوني بر روي آن نصب شده است بر چهره ميزنند. اين ماسکها بگونه‌اي‌ است که وقتی آنرا بر چهره مي‌گذارند شخص از راه دور دو نفر به چشم مي‌آيد. اين امر در نبردها عامل مهمي براي تضعيف روحيه دشمن محسوب ميشود. اسلحه جنگجويان شامل سپر، نيزه‌، شمشير در غلاف و گرزی سنگين است. آنها پيش از حمله، پوست درخت خاصی را مي‌جوند که قدرت عجيبي به آنان مي‌بخشد. جنگجوي ماسایی هرگز پشت به دشمن نميکند. در جنگ‌های داخلي بين دهکده‌هاي ماسایی مردان روبروي يکديگر ایستاده و هيچيک بر نخواهند گشت مگر اينکه کشته و يا طرف مقابل را به قتل برسانند. هيچ ماسايي در نبردها فرار نمي نمايد و در حقيقت آنان هنگامي که عازم جنگ ميشوند خود را براي مرگ آماده مي‌سازند. پس از پايان جنگ نيمي از غنايم به رئيس قبيله و باقيمانده بين جنگجويان تقسيم ميشود و هر يک از آنان نيز سهم خود را به پدرش واگذار مينمايد. پس از هفت سال از ورود شخص به طبقه موراني ميتواند ازدواج نماید. به باور ماسایی خداوند تمامی گاوها را برای ماسایی ها آفریده و گله های گاو دنيا متعلق به آنان است. در هنگام جنگ، فرمانده اردوگاه از ميان سربازان حاضر جواناني که از قابليت مناسبتري در زمينه دوندگي و تيراندازي برخوردار هستند براي عمليات جهادي که شامل گاو دزدي ميشود انتخاب مي نمايد سپس قبل از اعزام سربازان، بزرگان قبيله براي آنان سخنرانی مينمايند و ماموريت سنگين و وظایفشان را خاطر نشان ميکنند. به اعتقاد ماسايي ها اگر کسي در هنگام گاو دزدي کشته شود اين شخص شهيد محسوب مي شود چرا که از حق خود دفاع نموده ولي اگر کسي در راه کشتن شير کشته شود قهرمان محسوب مي شود و قهرمان يک رتبه از شهيد پايين تر محسوب می شود چرا که از نظر ماسايي ها ازدياد احشام موجب افزايش ثروت در قبيله و شکار شير يک امر شخصي است، ماسايي ها به دو دلیل مبادرت به کشتن شير مي نمايند، اولی اينکه شيرها به گاوهاي آنان حمله نمايند و ديگري پس از اتمام دوره خدمت سربازي هفت ساله، رتبه هاي نظامي فارغ التحصيلان و کلاه هاي مخصوص اعطايي به آنان از پوست شير تهيه ميشود. کسیکه در عمليات گاو دزدي کشته شود در محل شهادت دفن و سايرین سهم شهيد از گاوهاي غنيمتي را به خانواده وي مسترد و به مادر او بعنوان زني که اينچنين فرزندی را تربيت نموده يک گاو جداگانه نيز تعلق ميگيرد. اگر جنگجو ناکام از دنيا رفته باشد برادر وي به نيابتش و از محل سهم او در خانواده ازدواج مجددي انجام و فرزندان حاصله براي يادآوري نام او در قبيله بنام شهيد نامگذاري ميشوند و فرزندان در نظر قبيله فرزندان شهدا محسوب و آنان و خانواده اشان مورد محبت و احترام قرار ميگيرند و کليه افراد قبيله ملزم به کمک به خانواده شهيد مي باشند. جنگحویان در هنگام بازگشت از عمليات گاو دزدي که همراه خواندن سرود است مورد استقبال با شکوه قرار ميگيرند و در پيش پاي آنان قرباني انجام ميپذیرد ضمنا مشابه همين مراسم در ابعادي کوچکتر براي قهرماناني که شير را شکار نموده اند برگزار مي شود. سربازان پس از پايان دوره سربازي ازدواج که اين امر و انتخاب همسر در اختيار والدين است.

در فرهنگ ماسايي فردي بنام oloiboni است که بدليل دارا بودن قدرت روحي قادر به پيش گويي اتفاقات آينده مي باشد. آلوبون در جامعه ماسايي يک رهبر روحاني و در مراسم عبادي داراي موقعيت منحصر بفرد و از روابط سياسي با جنگجويان قبيله برخوردار است. زماني که جنگجويان عازم نبرد با قبايل همجوار و يا تاخت و تاز به رمه‌هاي گاو مي‌باشند نزد وي آمده و خواستار طلسم پيروزي ميشوند. از وظايف مهم آلوبون‌ها دعا و نيايش جهت نزول باران براي مردم ماسايي است.

همه اسامي آفريقايي داراي معني هستند لذا نامگذاري كودكان، مناسبت با اهميتي است كه اغلب در بسياري از جوامع با جشن و سرور برگزار ميشود، بعضي از اسامي ممكن است بيانگر زمان تولد كودك باشند، اگر تولد هنگام نزول باران باشد به كودك نامي را ميدهند كه معني باران، باراني يا آب است. اگر مادر در سفر باشد، كودك مسافر، غريبه يا سرگردان ناميده شود. اگر زمان تولد مصادف با هجوم ملخ ها باشد او را ملخ، خشكسالي يا درد می نامند. مراسم نامگذاري کودک در قبيله ماسايي entomono نام دارد. نامهاي ديگري كه به كودكان داده ميشود ممكن است از مردگان زنده اي باشد كه تصور ميرود تا حدي در كودك تجسم پيدا كرده اند، بخصوص اگر اعضاي خانواده برخي ويژگيهاي مشترك را ميان كودك و يكي از مردگان زنده مشاهده كنند. زماني كه بچه در حال گريه است نامي بر او گذاشته ميشود طي اين دوره، نامهاي متفاوتي از مردگان خوانده مي شود، اگر با اسم خاصي گريه كودك متوقف شد، کودک نام را به خود ميگيرد. زن ماسایی تا زماني که ازدواج نکرده بنام مادرش خوانده ميشود و پس از ازدواج همسر وي نام ديگري به او ميدهد و اين نام تا هنگامي که بچه‌اي بدنيا نياورده به او اطلاق میشود. پس از بچه ‌دار شدن، زن بنام بچه اش خوانده ميشود و از زمانیکه از نعمت بچه دار شدن محروم ميشود تا پايان عمر به اسم شوهر خود ناميده ميشود. بچه‌هاي کوچکتر خانواده داراي هيچ رابطه اسمي با والدين خود نيستند و بعد از ازدواج نام خود را تغيير ميدهند. مردها نيز نام خود را پس از ازدواج تغيير ولی هرگز نبايد به اسم مادر خود خوانده شوند. زماني که مردي توسط رئيس قبيله فراخوانده شود و يا درباره او صحبت ميشود بايد به نام پدرش ياد شود و نام خودش تنها زماني که با مادرش صحبت مي‌کند بکار مي‌رود.

ماسايي ها بسيار با وقار جلوه مينمايند و معمولا ً‌با صداي آهسته و بدون استفاده از حرکات دست و سر حرف ميزنند. زماني که روسای قبيله سخنراني ميکنند، ‌افراد چماقي را در دست گرفته و با بکار بردن آن صحبت‌هاي فرد سخنران را مورد تأييد قرار ميدهند. بالا بردن عصا به معناي تأييد و پرتاب آن به مفهوم عدم تأييد مطلب خاصي می باشد. اجتماع ماسایی ها بطور چشمگيري از مساوات و برابري برخوردار است. از اين رو هيچگاه فردي به عنوان برده در اين قبيله نگهداري نمیشده و در زمان تجارت برده داري نيز آنها با مبارزه خود هرگز اجازه اسارت افراد قبيله اشان را به سوداگران اين امر ندادند. دختران ماسایی پيش از ازدواج بيشتر وقت خود را به رقص، آواز و گشت و گذار دست جمعي مي‌گذرانند. پس از ازدواج و شروع زندگي زناشويي فعاليت اصلي زنان امور خانه داري است. بعد از بدنيا آوردن بچه کار واقعي آنها که شامل ساختن خانه‌هاي دهکده، جمع کردن هيزم، بچه داري، تهيه آب و غيره است آغاز ميشود. زماني که مرد ماسایی تصميم به ازدواج ميگيرد زن مورد نظر را انتخاب و خانواده وي پس از صحبت با پدر دختر، چند گاو بعنوان مهريه به او ميدهند. با اين وجود اگر دختر از ازدواج با مرد امتناع کند والدين نمي‌توانند او را بزور وادار به اين کار کنند. مراسم ازدواج ماسایی‌ها با تشريفات خاصي انجام ميشود. داماد لباس بلندي که از پوست گوسفند تهيه و در وسط و کناره هاي آن نقاشي پيچيدار و دانه‌هاي زيباي مرواريد توسط مادر دختر و زنان فاميل دوخته شده است بر تن ميکند. عروس نيز تعداد زيادي گردنبند مرواريد به گردن مي‌آويزد که تا پايين زانوها آويخته است. خانواده هاي ثروتمند سيم‌هاي مسي را خريداري و آنها را به نحوي بر ساق پاي داماد مي‌پيچند که گويي جوراب ساق بلند پوشيده است. مراسم اصلي ازدواج مختصر و ساده است، زوجین را با شير شستشو و مقداري علف سبز بر کفش‌ها و لباسشان گره مي زنند، پس از نوشيدن شراب عسل، پدر عروس و دوستان همسن و سال، سعادت را براي زوج جوان آرزو و آنها را در حجله تنها ميگذارند. تعدد زوجات و نوعي قرض دادن همسران در ميان گروههاي سني همسان در قبيله امري رايج است. در هنگام ورود ميهمان از گروه همسن براي ماسايي، ميتواند ميهمان را در کلبه يکي از همسران خود جاي دهد در اين وضعيت ميزبان حق تجسس از خانه همسر خود را نداشته و در صورت رضايت زن، ميتواند با ميهمان همخوابي داشته باشد. در اين مسئله، رابطه جنسي بعنوان نمايش مهمان نوازي بكار ميرود، به اين معني كه زماني كه مردي به جايي ميرود رسم است كه ميزبان زنش (دختر يا خواهر) را در اختيار ميهمان قرار دهد. در جامعه ماسايي برادران حقوق جنسي نسبت به همسران برادان خود دارند. يك شخص صدها برادر دارد كه همسر آنان بالقوه همسر او نيز به حساب مي آيند در جايي كه نظام گروه سني مانند قوم ماسايي بسيار جدي گرفته ميشود، اعضاي يك گروه كه به پيمان گروه وارد شده اند ميتوانند با همسران ديگر اعضاي گروه روابط جنسي داشته باشند. در مواردي كه شوهر تحت شرايطي مجبور به زندگي دور از همسر خود است مثلا در زماني که شوهر براي چوپاني ماه ها مجبور به ترک منزل در جستجوي آب و علف براي دام هاي خود است هم سلكان در تشرف با پذيرش ضمني جامعه، ترتيبي ميدهند كه يك دوست (طبيعتاً خويشاوند برادر) نياز جنسي همسر او را ارضا و تا حدودي او را بارو كند و بچه هاي پدر غايب را پرورش دهد. ترتيبات مشابهي درمورد شوهري كه نازا است بكار ميرود. در سال 2004 بعلت شيوع بيماري ايدز، رهبران قبيله خواستار تغيير اين سنت قديمي ليبرال شدند. ماسایی ها علاقه‌اي به شکار ندارند و صرفاً از گوشت احشام خود و خون آنها و شير گاو و بز تغذيه ميکنند. پوست گاو ميش مورد علاقه ماسایی‌ها و يکی از افتخارات آنها اين است که سپري با پوست اين حيوان در دست بگيرند. ماسايي ها به گونه اي خانه هاي خود را از گل مي سازند که گنجايش چهار تا هشت خانوار را داشته باشد. آنها اطراف خانه را با بوته هاي خار دار احاطه مي کنند. اين خانه ها بوسيله زنان ساخته ميشوند.

 

قبايل برانا و گابرا: borana و gabbra دو قبيله دامدار و شبيه يکديگر هستند که در منطقه شمالشرقي کنيا زندگي و مشابهت بسياري با سومالياييها دارند. این قبايل از کشور اتيوپي به کنيا مهاجرت نموده و ريشه آنان متعلق به قبيله oromo در اتيوپي مي باشد. آنان معتقد هستند که خداوند در گذشته در کنار آنان بوده و اسباب راحتي و آسايش اشان را فراهم مي نموده است ولي بدلیل درگيري دو قبيله خداوند از آنها رنجيده و بدينترتيب از آنها دور شده است. برانا و گابرا تمامي مشگلات از جمله فقر، عدم بارش باران و غيره را ناشي از ناخرسندی پروردگار از اعمال و رفتار اين دو قوم از جمله بروز جنگ ميان آنان ميدانند و در دعا همواره براي وحدت و همبستگي دعا ميکنند. مراسم دعا در بالاي کوه و برخي اوقات در زير درخت مراد و درحاليکه دانه هاي قهوه را همچون اسفند دود ميکنند برگزار میشود، در اين مراسم حيوانات اهلی را قرباني و کفاره ميدهند. مراسم نماز اين دو قبيله که توسط رهبران روحاني در کنار رودخانه اي در مرز ميان کنيا و اتيوپي برگزار ميشود کالو qaalluu نام دارد. قبايل برانا و گابرا مراسم حج خود را در همين مکان يعني نزديکي رودخانه بجا مي آورند. مشروعيت سياستمداران و کسانيکه بدنبال قدرت مي باشند از سوي رهبران روحانی تاييد و واگذار مي شود بدينترتيب که به آنان مجوز ورود به اين حوزه را داده و برايشان دعا مي نمايند. مفهوم تقدير و سرنوشت در انديشه اين دو قبيله آيانا ayyaana نام دارد. انسانها از بدو تولد تا لحظه مرگ سرنوشت و تقدير غير قابل تغييري که در دست خداوند مي باشد دارند. از نظر آنان افراد پس از مرگ به اجداد خود در بهشت مي پيوندند ، آنان بهشت را مکاني بسيار سر سبز توصيف نموده که گاوهاي بسيار فربه و شيرده در آن وجود دارد (چون دامدار هستند چنين تصوري از بهشت دارند و قبيله دامدار ديگر يعني ماسايي تمامي گاوهاي عالم را متعلق بخود ميدانند). اين دو قبيله رسمي بنام آکابا aqaba دارند. آنان معتقد مي باشند که امور آنان براي هر سال مشخص ميباشد و در اين راستا وقت و امور خود را تنظيم مي نمايند و اداره امور سياسي و تصميم گيري را در قبيله بصورتي کاملا دمکراتيک از نسلي به نسل ديگر مي سپارند بدينترتيب که در يک دوره چهل ساله نسل جديد بايد کليه مسئوليت هاي قبيله را بر عهده بگيرد. آکابا براي يکسال اجراي امور است و تمامی مسئوليتها بين افراد دست بدست ميشود بنحویکه امکان سپردن مجدد مسئوليت قبلي به متصديان وجود ندارد ولي افراد مجددا ميتوانند پست هايي که قبلا بر عهده نداشته اند عهده دار شوند و اتوماتيک وار هر ساله مسئولين استعفا و نفرات جديد بر سر کار مي آيند و ممکن است که با انتخاب مردم قبيله مقام ديگري به آنان به غير از پست قبلي واگذار شود. پس از هشت دوره پنج ساله نيز نسل جديد مي بايد کليه امور را از نسل قديم تحويل و پس از چهل سال به نسل پس از خود تحويل نمايند. البته پريود فوق فقط شامل ریاست قبیله و رهبران روحاني و معنوي نمي باشد.

 

قبيله لوو: نام ديگر اين قبيله کاويروند است. مردم آن در سرزمينهاي هموار در مجاورت درياچه ويکتوريا در غرب کنيا و عمدتاً در شهرهایی چون کيسومو، هوماباي و سيايا زندگی میکنند. اين قبيله از نظر جمعیتی سومین قبیله کنیا و از نظر قدرت سياسي، دومين قبيله بعد از قبيله کيکويو است. لوو اساساً يک قبيله ماهیگیر است که به کشاورزی نيز بصورت محدود اشتغال دارد. افراد آن بعضاً به عنوان کارگران کارگر ساده شهري در خارج از موطن خويش و در سراسر کنيا يافت ميشوند. هر طايفه از طوايف لوو بطور سنتي خود مختار است که بوسيله يک شوراي حکومتي موروثي اداره ميشود. مردم اين قبيله به يک قدرت عاليه اعتقاد داشتند که آن را "سي يا سايي" مي ناميدند اما امروزه غالب آنها از دين مسيحيت پيروي ميکنند.مردم قبيله لوو مراسم ويژه اي براي دفن اموات خود بنام teroburu دارند. کسی که مي ميرد بايد در زادگاهش دفن شود، در مراسم ترحیم رقص ویژه ای در حاليکه رقاصان پوست حيوانات را بر تن نموده اند برگزار و کساني که در مرگ درگذشته نقش داشته اند مورد نفرين و لعن قرار می گیرند. بر اساس سنت قبيله پس از مرگ شوهر، همسر داراى هيچگونه حقوقى نسبت به اموال، بچه ها و حتى تعيين محل دفن همسر خود نيست و اين خانواده شوهر است كه در اين خصوص تصميم و از ارث برخوردار می شوند، همسر متوفى نيز به تملك برادر شوهر خود در می آيد. لوو در گذشته پس از کيکويو پر جمعيت ترين قبيله در کنيا بود ولي بعلت مرگ و مير بالاي ناشي از بيماري ايدز که بعلت فرهنگ خاص اين قبيله در مسئله آميزش جنسي و شروع سکس در سنين پايين (درحاليکه ساير قبايل اقدام به ختنه زنان مي نمايند، در اين قبيله براي شهواني نمودن بيشتر چوچوله دختران از کودکي با مالش بزرگتر مي شود)، پس از قبايل کيکويو و لويا در رتبه سوم جمعيتي در کشور قرار دارد.

 

تمدن سواحلي: مردم سواحلي که در امتداد سواحل اقيانوس هند در حاشيه کشورهاي کنيا و تانزانيا زندگي مي نمايند داراي تمدني کهن و متاثر از فرهنگ و تمدن اسلامي هستند. سواحل کنيا از صده های اولیه اسلام داراي فرهنگ و تمدن درخشاني بوده که در اين ميان تمدن لامو به قرن دهم ميلادى باز مى گردد و خصوصيات آن از ديگر تمدن هاى سواحلي متفاوت و ويژگى هاى خاص خود را دارا است. لامو قديمى ترين شهر در شرق آفريقا مى باشد. بنا هاى اين شهر ساده و ساختمانهاى آن از سنگ، چوب درختان و گل بنا گرديده ولى درب خانه ها با طرح هاى قديمى بسيار زيبا و از چوب ساخته شده است. اين شهر از قرن 19 ميلادى به اين سو ميزبان تمامى جشن هاى اسلامى همچون ميلادالنبى میباشد و مركز علوم اسلامى و تمدن مردم سواحل است. مردم شهر براى حفظ ساختار شهر بشكل سنتى و قديمى آن بسيار كوشا مى باشند و بر اساس قانون محافظت از آثار تاريخى مصوب 1983، دولت، مردم و موزه ملى كنيا براى حفظ آثار قديمى شهر مشتركاً همكارى مى نمايند و دولت كنيا بر مسئله ساخت و سازهاى جديد در لامو كاملاً نظارت دارد. بر اساس اعلام يونسكو لامو قديمى ترين شهر جهان است كه بافت قديمى آن تاكنون حفظ شده است (در لامو هیچ وسیله نقلیه ای وجود ندارد). ساكنان لامو شامل تمامى نژادها و تبارهاى مختلف سواحلى، عرب، ايرانى، آفريقايى و غيره است که اين مسئله در موزه شهر منعكس مى باشد. جزیره لامو داراى 75000 نفر جمعيت است. عليرغم اينكه حتى در گذشته هاى بسيار نزديك اكثريت ساكنين لامو را مسلمانان تشكيل میدادند ولى در حال حاضر درصد قابل توجه اى از ساكنين شهر از مسيحيان هستند و در حاليكه تا قبل از 1999 كليسايى در لامو وجود نداشت در حال حاضر 5 كليسا در اين جزيره احداث شده است.

 

 نویسنده: حسین حکیمی ـ آراتا مجری تخصصی تورهای کوهنوردی و گردشگری در آفریقا